زندگی بدون تو .. - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 3:27
یه روزی خط میکشم دور همه ی چیزایی کهxa0 تورو ازم میگیره..خط میکشم دور تمام نبودنام .. خط میکشم دور همه ی حرفای منطقی دور همه ی ژستای عاقلانه ای که خودمو پشتش قایم کردم دور همه ی فاصله های لعنتی دور حرفای مفتِ این ملت بیکار خط میکشم دور هرچی مقاله و درس و مشغله اس.. اصلا کدوم یکی از اینا وقتی تو نباش...
طلسم.. - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 3:27
طلسم شدیم .. زندگیمون طلسم شده امروز ..منی ک هر روز ساعت هشت صبح بیدار میشدم و محمد و راهی میکردم و دیگه نمیخوابیدم .. امروز تا ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه خوابیدم .. وقتی بیدار شدم هم سر درد و سر گیجه داشتم و بازم خوابم میومد .. محمدم ک حالش اگه بد بودم خودشو خوب میگرفت .. صداش گرفته بود و گفت حال...
آرام ... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
خوابم گرفته ...حوصله ی هیچ کاری رو ندارم ..xa0 فقط مونده سرمو بذارم زمین و ......xa0 xa0 محمد تو هم منو سر کار گذاشتی ..xa0 یا ...xa0 اصلا نمیدونم تو داری به چی فکر میکنی ...xa0 سر تو ..xa0 اعصابم خرابه ....xa0 ذهنم مشغوله ...xa0 نگرانم ...xa0 از همه چیز فراری ام محمد ..xa0 هر چی بیشتر بگذره گرفته ت...
تکرار.. - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
تکرار، انکار، تکرار... xa0 من، نه فقط به آدمای اطرافم، که به خودمم دروغ گفتم.xa0 سالها خندیدم و حال بدم رو انکار کردم،xa0 هی خندیدم و روزهای بدم رو تکرار کردم.xa0 من نه فقط از آدما، که خودم رو از خودم پنهان کردم.xa0 xa0هیچکس برای آدمِ بدِ هیچ قصهای اشک نمیریزه..xa0 من مسبب اتفاقاتِ بد نبودم. من خودم...
تحمل.... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
ایزابل : شاید دروغ میگه ، ناراحت نباش ، خب ؟xa0آنتونی : دروغ میگه ؟xa0xa0 ایزابل : راست میگه ؟xa0 آنتونی : آره ، راست میگه .xa0 ایزابل : چقدر بد ..xa0 آنتونی : میدونی خاصیت من چیه ؟xa0 ایزابل : چیه ؟xa0 آنتونی : وقتی میدوئم سمت در ، میخورم بهش ،xa0xa0 به یه در بسته که قفل شده است ،xa0 xa0وقتی کوبیده...
تصمیمم.. - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
تلفن همراهت را درنظر بگیر،حالش که خوب نباشد هنگ میکند..ابتدا روزی یکبار،سپس روزی دوبار..و تو اهمیت نمیدهی!چون با یکبار ری استارتمجددا شروع به کار میکند..این اتفاق اگر همینطور ادامه پیدا کندو تو اهمیت ندهی پس از مدتییک روز هنگ میکندو دیگر با ری استارت که هیچ..با بردن به تعمیرگاه همدرست نمی شود که نمی
معجزه .. - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
پیش می آید که گاهیxa0 در زندگی ات به هر دری میزنی ..بسته است... به هر دیواری .. که چنگ می اندازی xa0میبینی انگار نه انگار .. دست و پا میزنی در مشکلاتت .. مثل اینکه حبس شوی در یک اتاق نمور و بی روزنه و در بسته .. که حال ... حکایت همان مشکلات است که ... هیچوقت راه فراری .. برایشان نداشتیم ... حالا هی ...
اینجا .. - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
محمد جان .. عزیزم ..الان دیگه فقط تو رو دارم ها .. مبادا تنهام بذاری ها .. محمد .. بعضی وقتها .. از بعضی حرفات ناراحت میشم .. اما تو دلم نگهش میدارم .. محمد .. ناراحتیام از تو رو فقط اینجا مینویسم .. میدونی .. خیلی دلم برات تنگ شده .. خیلی ..
......... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
تو در مورد دلتنگی چی میدونی؟ از حفرههای دردناکِ توی دل آدمها خبر داری؟از سایهای که تمام روز ازش فرار میکنن و قبل از خواب پشت پلکشون میبیننش شنیدی؟ از فلسفهی دردناکِ کلمهی سه حرفیِ «کاش» کسی برات حرف زده؟ دلتنگی یه زخمِ پنهانه.. یه سرطانِ بینشونه.. آدمای دلتنگ شبیه بقیهی آدمان.. راه میرن میخندن لذت م...
نمیرم .. - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
ازصبح همه چی خونه یه جور دیگه بود سر صبحونه حرف نزدیمسر ناهار هم حرف نزدیم سر صبحونه نمیخواستیم حرف نزنیم اما سر ناهار خودم خواستم که حرف نزنیم موقع چای عصر هم همه چی همونجوری طلسم شده مونده بود نشسته بودم پشت میز ناهارخوری وعکس سلکت میکردم برای چاپ کتابش دستش بود. میخوند و چای میخورد حالم ازش بهم
میخوامت - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
مامانم میگه مرد اونیه که چشمش دنبال زن و بچه مردم نباشه، خوب کار کنه و تن پرور نباشه.صدای عربده ش چهارتا خونه اونورتر نره و از غذا ایراد نگیره.. مرد باید صبح زود بره سر کار و شب برگرده خونه.. به نظر مامانم مرد شبیه بابامه.. مقتدر ولی مهربون دوستم میگه مرد باید جذاب باشه، قد بلند و ورزیده، صدای خش دا
..... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:57
تو مگه لحظه لحظه و ذره ذره دوست داشتنامو ندیدی ... عاشقتم و برات میمیرم و ندیدی ؟؟سر مهریه اونم بخاطر حرف پوریا با من بحث میکنی .. بلکه بهت ثابت بشه دوستت دارم .. بهت گفتم میدونم مشکل زیاد داری . ببخشید ک کاری از دست بر نمیادxa0 جز اینکه باشم .. و بودم کنارت ... گفتی همین بودنم بسه ... الان بس نیست ...