خرید بک لینک
همه میگن اینکه چیزایی که قبلا خوشحالت میکرد، دیگه خوشحالت نکنه، بده! من میگم اینکه چیزایی که قبلا ناراحتت میکرد، دیگه عین خیالت نباشه بده! این قوی شدن نیست.. بی‌تفاوت شدنه.. مُردن احساسات و وجدانه.. دور شدن از خود واقعی و عادت کردن به اونچه نمیخوایمه.. اینکه به چیزی که قبلا باعث میشد زار بزنی، بخندی اسمش قدرت نیست.. اسمش ناامیدیه! اینکه میدونی هیچی بهتر نمیشه و به‌جاش همه چیز هی بدترم میشه پس تصمیم میگیری پوست کلفت شی و دیگه نشکنی.. نبازی.. بی‌تفاوتی در برابر رنج ترسناک‌تر از بی‌تفاوتی در برابر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 1:30

گفت ی چیزیت هست وقتایی که حرف نمیزنیچی اذیتت کرده؟چرا نمیگی چی میخواستی بگی؟چی پشیمونت کرد از حرف زدن؟ساکت بودم ساکت‌تر شدمعینک‌مو از رو چشام برداشت نگاش کردم گفتم آفتاب اذیت‌م میکنهگفت سکوتت منو اذیت میکنه...گفتم این چن روز هعی اومدم حرف بزنمهعی گفتم صبر کن ساکت باش جو رو بهم نزنآرامش رو نگیر از جفتتون...گفتم میخواستم حرف بزنمخیلی هم آماده بودم واسه حرف زدنگفت خب چیشد پس؟منتظرم!گفتم نه با خودم بالا پایین کردمگفتم هیچی ارزش نداره که حالت رو حالمون رو خراب کنه...حرف زدن وقتی مهمهوقتی خوبه که بدونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 1:30

سلام بعد یه مدت نبودن اول تشکر کنم از پایه ثابتای وبم.. مخصوصا دختر فلفلی خودم ویه چیز جدی و بدون شوخی عرض کنم اونم اینکه من متعهدم.. عشقم همون محمدی هست که اسمش تو وبم زیاد دیده شدهعاشقشم.. عاشقمه.. یه‌ سالم هست پسرم به دنیا اومده..پس از زدن حرفای بیخود اکیدا خود داری کنیدبعضی حرفا حرف دلمه.. بعضی حرفا عاشقونه های ذهنمه.. بعضی حرفا دل گرفته های روزگارمه.. و من همه شونو عاشقانه دوس دارم..همه شونم برای خودم و محمدم مینویسم و الان که یه کوچولو به جمعمون اضافه شده.. پسرم آرمان.. که بعد از پدرش که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 1:30

وقتي برات نوشته م اينجا به جز دوريِ توچيزي به من نزديك نيستچون نبود.. چون هر شبي كه من مچاله شده بودمبايد توي تاري چشمام، تو رو تو چارچوب در ميديدم و نديدم.. چون هر باري كه روي مبلپاي فوتبال خوابم ميبردو خواب بد ميديدمتو بايد پايين مبلهمونطور كه چايي ميخوردي ميگفتيكه اشكال نداره خواب بودو نبودي كه بگي.. چون هيچي چيزي به من نزديك نيست،هيچ زخمي اونقدر عميق نيستكه بخواد جزئي از جونم باشهولي دوريِ تو نزديكه،تو جونمه،كنارمه..در حقيقتهر چيزي كه متعلق به توئه باهامهاز دستات تا صداتتا حتي همين دوري ت..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 1:30

وقتي برات نوشته م اينجا به جز دوريِ توچيزي به من نزديك نيستچون نبود..  چون هر شبي كه من مچاله شده بودمبايد توي تاري چشمام، تو رو تو چارچوب در ميديدم و نديدم.. چون هر باري كه روي مبلپاي فوتبال خوابم ميبردو خواب بد ميديدمتو بايد پايين مبلهمونطور كه چايي ميخوردي ميگفتيكه اشكال نداره خواب بودو نبودي كه بگي.. چون هيچي چيزي به من نزديك نيست،هيچ زخمي اونقدر عميق نيستكه بخواد جزئي از جونم باشهولي دوريِ تو نزديكه،تو جونمه،كنارمه..در حقيقتهر چيزي كه متعلق به توئه باهامهاز دستات تا صداتتا حتي همين دوري ت..واسه همينه كه ناله نميكنم،واسه همينه كه شكايتي ندارم. چون تو خودِ دليلِ وجود داشتنمي.. چون اگه همين دوري ت هم نبود،اگه اميدِ ديدن چشم هات نبود،هيچي نبود كه به دنيا وصلم كنه..  هيچي:)#مهتاب خلیفپور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 22:51

- به عنوانِ كسى كه دوستت دارد ،

از تو فقط يک چيز مى خواهم ؛

جورى رفتار كن ،

جورى حرف بزن

جورى جواب بنويس ،

جورى پاىِ حرف هايت بمان

كه من هيچ وقت دلم نيايد

كه لحظه اى پشتِ سرت بگويم؛

-نشد كه نشد-


تو بايد بشوى ، شدنى تر از تو ندارم!

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 22:51

میدونی چرا میگن بعد هر سختی آسایشه؟

چون به سختی عادت میکنی و

تحملش راحتتر میشه.. 


آدمیزاد خیلی جون سخته،

به درد عادت میکنه،

به فقر عادت میکنه،

حتی به دلتنگی و نبودنش هم عادت میکنه.. 


اون آسایش بعد از سختی،

یه چیزی مثل خندههای جوکره،

همونقدر مصنوعی،

همونقدر ترسناک،

همونقدر غمانگیز…


 

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 22:51

تو بگو   حسود  ی ولی من اسمشو میذارم ترس... من میترسم! وقتی کسی نزدیکت میشه فرقی نمی کنه چقدر ازش سرتر و بهتر و زیباتر باشم... فرقی نمی کنه نسبت بهش چقدر موقعیت بالاتری داشته باشم و چقدر جایگاهم توی زندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16

آدم تو اعصاب خوردی هاش،

در اتاقو میکوبه بهم،

چارتا داد هم میزنه

و گوله میشه حد فاصل دیوار و تخت و کمد،

ولی بازم گوشش به دره

که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده..

میخوام بگم آدم همیشه   نیاز   داره

یکی نگاهش کنه از بیرون،

وگرنه که درو محکم نمیبست..

می بست؟

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16

فقط اونجايي که هوشنگ ابتهاج ميگه:

"نمی دانم
چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم
می گدازد"

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16

همه میگن اینکه چیزایی که قبلا خوشحالت میکرد، دیگه خوشحالت نکنه، بده! من میگم اینکه چیزایی که قبلا ناراحتت میکرد، دیگه عین خیالت نباشه بده! این قوی شدن نیست.. بیتفاوت شدنه.. مُردن احساسات و وجدانه.. دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16

فقط كافيه دلتنگ باشی
تا هر ثانيه برات هزار دقيقه طول بكشه ..

پی نوشت؛

واسه ی همینه که دلم نمیخواد جایی بری ..

وقتی میری از همه تنها تر و غریب ترم..

هیچوقت نرو محمدم .ـ

هیچوقت...

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16


میخواستم که گریه کنم امّا
گریه به این غروب نمی آید
چشم انتظار دیدن تو هستم
با اینکه روز خوب نمی آید...

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 19:16

[از خواب ها پرید، از گریه ی شدیداما کسی نبود... اما کسی ندید...]از خواب می پرم، از گریه ی زیاداز یک پرنده که خود را به باد داداز خواب می پری از لمس دست هاشو گریه می کنی زیر ِ پتو یواشاز خواب می پرم می ترسم از خودمدیوانه بودم و دیوانه تر شدماز خواب می پری سرشار خواهشیسردرد داری و سیگار می کشیاز خواب می پرم از بغض و بالشمکه تیر خورده ام که تیر می کشماز خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 12:36

وَلى نَه...! گِريه بَعضى وَقتا لازِمه..! خيلى وَقتا كم ميارى بى نام و نِشون تر اَز خودِت، فقط خودِت ميشى..! شونِه كم ميارى اَصلاً شونه اى نيس كه بِخواى كم بيارى..! بَعضى وَقتا فَقط دِلتو بِزن به تَهِ دِلتنگى.. عُمقشو بِبين چَندِه زيادِه! خُب باشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوری تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:07

صفحه بندی